شوخی و سرگرمی

‏‎ ‎مدل مانتو , مدل موی پسرانه کودک کپ , بازی در تایلند , دانلودف زیبایی صورت , شعر خندهدار در مورد حج , عکس پسر بچه خوشگل ایرانی , اهنگ ایفون , عکس بچه خوشگل , عکس بحه
 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

آرشيو مطالب

 

 






 
زندگینامه حسین رضازاده

حسین رضازاده, بیوگرافی حسین رضازاده, زندگینامه حسین رضازاده

زندگینامه حسین رضازاده + تصاویر

زادروز: 22 اردیبهشت 1357
محل تولد : اردبیل

قد: ۱٫۸۶ سانتی متر

رشته ورزشی : وزنه‌برداری

 

حسین رضازاده زادهٔ 22 اردیبهشت 1357، ملی‌پوش سابق تیم ملی وزنه‌برداری ایران است که در اردبیل در یک خانواده 7 نفری به دنیا آمد ، او فرزند دوم خانواده است که 1 برادر و 5 خواهر دارد. او  از ۱۵ سالگی شروع به ورزش وزنه برداری کرد و بارها با مدال‌هایش برای ایران افتخار به ارمغان آورد و رکوردهای جهان و المپیک را بهبود بخشید.

 

حسین رضازاده دارندهٔ دو مدال طلای المپیک و رکورددار جهانی حرکت دوضرب در دستهٔ فوق سنگین است. او اکنون رییس فدراسیون وزنه برداری ایران و عضو هیئت مدیرهٔ باشگاه فوتبال سایپا است. وی در انتخابات چهارمین دوره شورای شهر تهران (دوره ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶) به عنوان نماینده انتخاب شد.

 

ازدواج

حسین رضازاده و همسرش در مکه با هم ازدواج کردند که این مراسم از تلویزیون هم پخش شد . او  یک فرزند پسر به نام ابوالفضل دارد.

 

حسین رضازاده, بیوگرافی حسین رضازاده, زندگینامه حسین رضازاده

 

عناوین و افتخارات حسین رضازاده

حسین رضازاده تاکنون دو بار مدال طلای مسابقات المپیک را برای ایران برده است. وی صاحب رکورد دو ضرب دستهٔ +۱۰۵ کیلوگرم میباشد و پیش از مسابقات جهانی وزنه برداری در فرانسه صاحب رکورد یک ضرب دستهٔ +۱۰۵ کیلوگرم این رشته ورزشی نیز بود. او در ایران به عنوان «قهرمان قهرمانان» نیز انتخاب شده‌است. آخرین قهرمانی وی مربوط به بازی‌های آسیایی دوحه است.

 

مدال برنز بازی‌های آسیایی ۱۹۹۸ تایلند ▪ مدال برنز مسابقه‌های قهرمانی جهان ۱۹۹۹ یونان
مدال طلای مسابقه‌های قهرمانی آسیا ۱۹۹۹ چین
مدال طلای بازی‌های المپیک ۲۰۰۰ سیدنی ▪ مدال طلای مسابقات ستاره‌های جهان ۲۰۰۱ استرالیا
مدال طلای بازی‌های آسیایی ۲۰۰۲ بوسان ▪ مدال طلای مسابقه‌های قهرمانی جهان ۲۰۰۲ لهستان
مدال طلای ستاره‌های جهان ۲۰۰۲ روسیه
مدال طلای جایزه بزرگ ۲۰۰۲ نروژ
مدال طلای مسابقات قهرمانی آسیا ۲۰۰۳ چین
مدال طلای مسابقات قهرمانی جهان ۲۰۰۳ کانادا
مدال طلای بازی‌های المپیک ۲۰۰۴ آتن
مدال طلای مسابقه‌های قهرمانی آسیا ۲۰۰۵ امارات
مدال طلای مسابقات قهرمانی جهان ۲۰۰۵ قطر
مدال طلای مسابقات قهرمانی جهان ۲۰۰۶ دومینیکن
مدال طلای بازی‌های آسیایی ۲۰۰۶ دوحه

 

حسین رضازاده, بیوگرافی حسین رضازاده, زندگینامه حسین رضازاده

 

رد پیشنهاد یونان و ترکیه
حسین رضازاده در سال ۲۰۰۲ پیشنهاد یونان برای کسب شهروندی یونان در ازای دریافت ماهانه ۲۰ هزار دلار را رد کرد همچنین تقاضای مشابه ترکیه را مبنی بر تغییر تابعیت خود به ترکیه و دریافت ۱۰ میلیون دلار پاداش در صورت قهرمانی در المپیک آتن و دریافت ماهانه ۲۰ هزار دلار رد کرد.

 

خداحافظی و انصراف از المپیک
۲ مرداد ۱۳۸۷ رضازاده از مسابقات رسمی خداحافظی کرد و به این ترتیب، شرکت او در المپیک پکن منتفی شد. علت انصراف وی از شرکت در المپیک، فشارهای سنگین تمرین در طول دهه اخیر اعلام شد. گفته شد که وی به دستور پزشکان از حضور در بازی‌های المپیک امتناع کرده است .در روزهای پیش از آن خبرهایی مبنی بر شرکت نکردن حسین رضازاده در آزمایش‌های دوپینگ منتشر شده بود و برخی رسانه‌ها نیز خداحافظی وی را غیر معمول دانستند.


۱ روز پس از کناره‌گیری رضازاده رئیس فدراسیون وزنه برداری مشکلات عروقی را دلیل خداحافظی او دانست. اما ۲ روز پس از کناره گیری قضیه شکل دیگری به خود گرفت. ابراهیم نیرومند مشکلات جسمانی ناشی از بالا بودن فشار خون و قند خون را علت کناره گیری رضازاده دانست. اما در رسانه‌های مختلف دلایل مختلفی هم از زبان او منعکس شد:... رضازاده در تمرینات زود خسته می‌شد و به رکوردهای قبلی اش نمی‌رسید... نوسانات زیادی داشت و تا حدودی افسردگی هم گرفته بود. اما در همان زمان در مصاحبه‌ای که رضازاده با صدا و سیما داشت علت کناره گیری اش را آسیب دیدگی رباط صلیبی پا هنگام تمرین بیان کرد.

 

حسین رضازاده, بیوگرافی حسین رضازاده, زندگینامه حسین رضازاده

 

نام رضازاده در بین اسطوره های المپیک
کمیته حمل ونقل لندن در آستانه المپیک لندن ،در نقشه مترو ویژه لندن اقدام به نامگذاری ایستگاهها به نام اسطوره های المپیک نمود.در این نقشه اسامی بزرگانی چون حسین رضازاده، قهرمان و رکورددار فوق سنگین وزنه برداری المپیک در کنار بزرگانی چون نعیم سلیمان اوغلو، جان دیویس، واسلی آلکسیف و پیروس دیماس به چشم می‌خورد. ایستگاه جنوبی لندن ،بنام حسین رضازاده نامگذاری شده است.

 

منبع :

fa.wikipedia.org

:hamshahrionline.ir



ادامه مطلب

2017-07-22 توسط funio



میوه گل ساعتی، خواب آور و آرام بخش

 

 

میوه گل ساعتی

 

میوه گل ساعتی که معروف به Passion Fruit است، میوه ای بیضی شکل با دانه های متعدد قابل خوردن می باشد پوست این میوه در صورت رسیدن ظاهر خشک و چروکیده پیدا می کند. میوه گل ساعتی که بومی جنوب آمریکا ست دارای خواص متعددی است که در این مطلب برای شما ذکر می کنیم.

 

مصرف این گیاه قبل از خواب باعث ایجاد آرامش می شود.

 

این میوه رشد سلول های سرطانی را کاهش می دهد.

 

فلاووانوئید موجود در این میوه عملکرد محافظتی برای قلب دارد.

 

این میوه، منبع خوب آنتی اکسیدان است.

 

دانه های آن، منبع مهم فیبر به شمار می رود.

 

این گیاه در کاهش میزان کلسترول موثر است.

 

این میوه منبع خوب ویتامین های CوA و پتاسیم است.

 

میوه آن برای سلامت جسمی و کاهش وزن مفید است.

 

گل میوه ساعتی که محرک سیستم گوارشی است در درمان بیماری های گوارشی موثر است.

 

ویتامین A موجود در آن به بدن کمک می کند تا رادیکال های آزاد که به پوست و بافت آسیب می رساند را از بین ببرد، علاوه بر آن قدرت دید را تقویت می کند.

 

ویتامین C موجود در آن، به بافت ها کمک می کند و مانع بیماری قلبی و سرطان می شود.

 

ترکیب موجود در آن، آلرژی و التهاب را کاهش می دهد و در کاهش دادن علائم آسم نیز موثر است.

 



ادامه مطلب

2017-07-20 توسط funio



مكارم شيرازي: كوروش اگر مي‌توانست شاه را نجات مي‌داد

 

مكارم شيرازي: كوروش اگر مي‌توانست شاه را نجات مي‌داد

 

اين مرجع تقليد تصريح كرد: حالا ما اينها را رها كنيم و دنبال كوروش كبير بيفتيم، چقدر اين كار نادرست است اگر كوروش مي‌توانست نجات دهد، شاه را نجات مي‌داد، شاه هم به عنايت كوروش چسبيد و به جايي نرسيد، ما نبايد اين رنگ مذهبي انقلاب را كمرنگ كنيم، اين اشتباه است.

فارس: يكي از مراجع تقليد قم با اشاره به اينكه انقلاب را با بهره‌گيري از عاشوراها و جنگ تحميلي را با رمز يازهرا (س) و يا مهدي (عج) پيروز شديم، گفت: حالا ما اينها را رها كنيم و دنبال كوروش كبير بيفتيم، اگر كوروش مي‌توانست نجات دهد، شاه را نجات مي‌داد.

آيت‌الله ناصر مكارم‌شيرازي پيش از ظهر امروز در درس خارج خود كه در مسجد اعظم قم برگزار شد، با اشاره به حديثي از رسول گرامي اسلام (ص) گفت: ما هرچه در برنامه‌هاي انقلاب داشتيم از نيروي مذهب بود و همانگونه كه عرض كردم جنگ با رمز يازهرا، يا مهدي و خواندن زيارت عاشورا در سنگرها و خواندن نماز شب، دعاي كميل و دعاي ندبه همراه بود و اينها بود كه موجب شد كه جنگ را پيروز شديم.

وي گفت: خود انقلاب اسلامي با عاشوراها و نيروي مذهب شروع شد و الان هم اگر دشمن به ما حمله نمي‌كند از همين نيرو مي‌ترسد، مي‌گويد اگر به اين كشور حمله كند بسيجيان كفن‌پوش، سپاه آماده و ارتش با ايمان به ميدان مي‌آيند و پروايي هم از جان دادن ندارند.

اين مرجع تقليد تصريح كرد: حالا ما اينها را رها كنيم و دنبال كوروش كبير بيفتيم، چقدر اين كار نادرست است اگر كوروش مي‌توانست نجات دهد، شاه را نجات مي‌داد، شاه هم به عنايت كوروش چسبيد و به جايي نرسيد، ما نبايد اين رنگ مذهبي انقلاب را كمرنگ كنيم، اين اشتباه است.

وي با اشاره به وضعيت فلسطين بيان داشت: فلسطين مادامي كه تكيه بر عربيت مي‌كردند رژيم صهيونيستي پيش مي‌آمد، ولي وقتي كه تكيه بر اسلام شد و از زماني كه فرهنگ اسلام جايگزين شد كار به جايي رسيد كه ضربت كاري را جمعيت حزب الله لبنان بر اساس اعتقادات مذهبي به صهيونيست‌ها وارد كرد.

آيت‌الله مكارم شيرازي ادامه داد: ما نبايد تجربه‌هاي اشتباه ديگران را تكرار كنيم و به جاي ميهن اسلامي، ميهن ايراني بگوييم، ما به ايران اهميت مي‌دهيم كه كشور ما است ولي آن چيز كه انقلاب را به جود آورد و آن را در مقابل دشمن حفظ كرد، آن مسئله مذهب است و نبايد اين را كمرنگ كنيم.مومن بودن فقط با اسم و نام حاصل نمي‌شود، مومن كسي است كه مومنان و مسلمانان نسبت به جان و مال خود او را امين بدانند و او خيانتي در جان و مال مسلمين روا ندارند.

وي ادامه داد: برپايه اين حديث مسلمان نيز كسي است كه مسلمانان ديگر از دست و زبان او سالم باشند و نام مسلمان برخود گذاشتن، مسلمان ارثي و جغرافيايي بودن كافي نيست، ‌مسلمان واقعي كسي است كه مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.

آيت‌الله مكارم‌شيرازي با اشاره به معناي مهاجرين در اين حديث بيان داشت: تصور نشود كه مهاجرت بعد از فتح مكه خاتمه يافت، چرا كه مهاجر معني وسيعي دارد كه تا آخر دنيا ادامه دارد و مهاجر كسي است كه از گناهان هجرت كرده و محرمات را ترك كند.

وي با اشاره به اينكه چند چيز بر مومن حرام است، افزود: ظلم كردن در حق مومن ديگر، خودداري از ياري كردن مومن ديگر در مشكلات، غيبت كردن و رها كردن مومن ديگر از چيزهايي است كه بر مومن حرام است.

اين مرجع تقليد گفت: اگر حقيقت ايمان در جامعه بشري پياده شود بسياري از مشكلات از بين خواهد رفت، مشكل زماني به وجود مي‌آيد كه تفكرات همه مادي شده و ايمان هم فقط به نماز و روزه و... خلاصه مي‌شود و وقتي چنين شود مشكلات پشت سر هم بروز مي‌كند، ولي در غير اين صورت اگر حقيقت اسلام پياده شود مشكلات حل مي‌شود.

وي افزود:‌ اگر مسلمانان ظلم نكنند، غيبت نكنند و در حوادث گوناگون ديگر مسلمانان را ياري رسانند بسياري از مشكلات برطرف مي‌شود.

آيت‌الله مكارم با اشاره به مسئله غيبت گفت: توجه داشته باشيم كه غيبت كردن درباره مسلمانان فقط حرام نيست، بلكه غيبت كردن درباره غيرمسلمان كه محارب نباشد نيز حرام است.

وي با بيان اينكه حتي غيبت بچه مميز نيز جايز نيست،‌ بيان داشت: حرام بودن غيبت دايره بسيار وسيعي دارد و نبايد خيال كنيم كه دايره غيبت محدود است.

استاد حوزه علميه قم تصريح كرد: بين ما مسئله احترام به افراد خيلي متزلزل شده است و برخي‌ها با اندك چيزي آبروي يكديگر را مي‌برند و با اندك چيزي به اصطلاح افشاگري مي‌كنند و صحنه روزنامه‌ها را صحنه غيبت و تهمت كرده‌اند و گاهي هم اسم آن را عوض كرده و مي‌گويند كه افشاگري مي‌كنند.

اين مرجع تقليد گفت: افشاگري كردن اگر نسبت به عيبت پنهان يك مسلمان باشد،‌ اين افشاگري كردن همان غيبت است، اگر تهمت باشد و از غيبت هم بدتر است.

وي در ادامه سخنان خود با اشاره به فرارسيدن هفته دفاع مقدس بيان داشت: ايام دفاع مقدس را بايد همه گرامي بداريم و هرسال اين ايام بايد تجليل شود تا نسل‌هاي جديد بدانند كه چه زحماتي براي اين نهال انقلاب كشيده شده است تا به درختي تنومند تبديل شود.

آيت‌الله مكارم شيرازي اظهار داشت: بايد نسل‌هاي جديد بدانند كه اگر خداي ناكرده در آينده مشكلي پيش آمد چه وظيفه‌اي بر عهده دارند، تجديد خاطرات دفاع مقدس فوايد بسياري دارد.

وي تاكيد كرد: معتقدم پيروزي در دوران دفاع مقدس يك معجزه الهي بود، امروز بر همه ثابت شده است كه در جنگ تحميلي همه دولت‌هاي نيرومند به ياري صدام برخاسته بودند و آخرين سلاح‌ها و امكانات را در اختيار او گذاشتند براي اينكه حكومت اسلامي ايران را نابود كنند.

اين مرجع تقليد افزود: ما هم در زماني بوديم كه همه چيز متلاشي شده بود و خاصيت انقلاب اين است كه ويران مي‌كند تا بر ويرانه‌ها بناي مفيدي بسازد، در آن زمان همه چيز متلاشي شده بود، نه ارتشي در كار بود و نه مشخص شده بود كه سلاح‌ها در دست چه كسي است.

وي بيان داشت: ما در آن شرايط در حد بسيار پاييني از امكانات بوديم، ولي لطف الهي شامل حال ما شد و امام خميني (ره) از نيروي مذهب و مسئله فرهنگ شهادت بهره‌ برد و جمعيت را به صورت سيل‌آسا به سمت جبهه‌ها فرستاد و كمك‌هاي الهي هم شامل حال ما شد.

آيت‌الله مكارم شيرازي اظهار داشت: بعد از هشت سال بدون اينكه يك وجب از خاك ما دست دشمن باشد،‌ جنگ را پايان داديم، بايد اين عنايت پروردگار را قدر بدانيم و بر ارواح شهيدان و ‌امام شهيدان درود بفرستيم و مقام جانبازان و آزادگان را گرامي داريم.

وي تاكيد كرد: تاريخ گذشته دفاع مقدس را مرور كنيم اگر عنايت پروردگار نبود ما امروز در شرايط ديگري بوديم.

استاد حوزه علميه قم يادآور شد: ما هرچه در برنامه‌هاي انقلاب داشتيم از نيروي مذهب بود و همانگونه كه عرض كردم جنگ با رمز يازهرا، يا مهدي و خواندن زيارت عاشورا در سنگرها و خواندن نماز شب، دعاي كميل و دعاي ندبه همراه بود و اينها بود كه موجب شد كه جنگ را پيروز شديم.

وي گفت: خود انقلاب اسلامي با عاشوراها و نيروي مذهب شروع شد و الان هم اگر دشمن به ما حمله نمي‌كند از همين نيرو مي‌ترسد، مي‌گويد اگر به اين كشور حمله كند بسيجيان كفن‌پوش، سپاه آماده و ارتش با ايمان به ميدان مي‌آيند و پروايي هم از جان دادن ندارند.

اين مرجع تقليد تصريح كرد: حالا ما اينها را رها كنيم و دنبال كوروش كبير بيفتيم، چقدر اين كار نادرست است اگر كوروش مي‌توانست نجات دهد، شاه را نجات مي‌داد، شاه هم به عنايت كوروش چسبيد و به جايي نرسيد، ما نبايد اين رنگ مذهبي انقلاب را كمرنگ كنيم، اين اشتباه است.

وي با اشاره به وضعيت فلسطين بيان داشت: فلسطين مادامي كه تكيه بر عربيت مي‌كردند رژيم صهيونيستي پيش مي‌آمد، ولي وقتي كه تكيه بر اسلام شد و از زماني كه فرهنگ اسلام جايگزين شد كار به جايي رسيد كه ضربت كاري را جمعيت حزب الله لبنان بر اساس اعتقادات مذهبي به صهيونيست‌ها وارد كرد.

آيت‌الله مكارم شيرازي ادامه داد: ما نبايد تجربه‌هاي اشتباه ديگران را تكرار كنيم و به جاي ميهن اسلامي، ميهن ايراني بگوييم، ما به ايران اهميت مي‌دهيم كه كشور ما است ولي آن چيز كه انقلاب را به جود آورد و آن را در مقابل دشمن حفظ كرد، آن مسئله مذهب است و نبايد اين را كمرنگ كنيم.

وي گفت: چه اشتباهات بزرگي مي‌كنند، خداوند به همه ما هوشياري كامل بدهد تا راه را از بيراهه بشناسيم، اميدواريم خداوند به لطف و كرمش اين انقلاب را از همه آسيب‌ها حفظ كند و ملت ما براي ساير كشورهاي اسلامي و مردم جهان الگوي باشد.



ادامه مطلب

2017-07-18 توسط funio



شاهزاده و ازدواج با دختر فقیر!

 

شاهزاده و ازدواج با دختر فقیر!


دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود،دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می‌دانم هرگز مرا انتخاب نمیکند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.


روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه‌ای می‌دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد.... ملکه آینده چین می‌شود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.



سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید. روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.



همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می‌کند: گل صداقت... همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!!!

 



ادامه مطلب

2017-07-15 توسط funio



تفسیر صحیفه سجادیه - دعای چهلم

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان ‌من‌ دعائه عليه السلام اذا نعى ميت ‌او‌ ذكر الموت

نعى: خبر مرگ دادن. بود ‌از‌ دعاى ‌او‌ عليه السلام وقتيكه خبر مرگى ‌به‌ ‌او‌ داده ‌مى‌ ‌شد‌ ‌يا‌ آنكه خود ‌آن‌ امام ‌به‌ خاطر ‌مى‌ آورد مردن را.   متذكر شدن مرگ ‌از‌ صفات جليله است زيرا ‌كه‌ اين صفت سبب شود ادبار ‌به‌ دنيا ‌و‌ اقبال ‌به‌ آخرت را، ‌و‌ باعث شود قرب ‌به‌ معبود ‌را‌ ‌و‌ بعد ‌از‌ مخلوق را، ‌از‌ رسول خدا (ص) مروى است ‌كه‌ ‌آن‌ بزرگوار فرمود: افضل زهد ‌در‌ دنيا متذكر شدن مردن است ‌و‌ افضل بندگى تذكر مرگ است، ‌و‌ افضل تفكر ‌و‌ خيال نمودن يادآوردن مرگ است ‌پس‌ كسى ‌كه‌ سنگين نمايد ‌او‌ ‌را‌ تذكر مردن ‌مى‌ يابد قبر خود ‌را‌ بستانى ‌از‌ بستانهاى بهشت، الله ذكرنا الموت.  
خدايا رحمت فرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ او.  
و كفايت ‌كن‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ درازى آرزو.   آفت بزرگ ‌در‌ انسان درازى آرزوست ‌كه‌ نهايت دورى است ‌از‌ جهت ‌او‌ ‌به‌ معبود.   حضرت اميرالمومنين (ع) ‌در‌ بعضى ‌از‌ خطب نهج البلاغه ‌مى‌ فرمايد: ‌از‌ همه چيز زيادتر ‌بر‌ شما ‌مى‌ ترسم ‌از‌ طول اميد ‌و‌ آرزو.   ‌و‌ ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات است ‌كه‌ انسان سوار اسب شود ‌و‌ بسم الله نگويد شيطان رديف ‌او‌ سوار شود ‌و‌ ‌به‌ ‌او‌ گويد: بخوان ‌او‌ گويد: صوت ندارم گويد: خيال ‌و‌ آرزو نما، اين صفت رذيله معلوم است قلب ‌را‌ سياه كند ‌و‌ ميل انسان ‌را‌ ‌به‌ بندگى ‌كم‌ كند ‌و‌ دوستى دنيا ‌را‌ زياد كند ‌پس‌ كفايت مومنين ‌از‌ طول اميد عبارت ‌از‌ دفع ‌او‌ است نظير قوله تعالى: كفى الله المومنين القتال.   ‌و‌ كوتاه ‌كن‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌ما‌ ‌به‌ راستى كردار.   بدان ‌كه‌ انسان ‌از‌ اينكه ‌در‌ ‌او‌ قوى سپرده شده است ‌از‌ خيرات ‌و‌ شرات ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ مقابل ملك قرار داده است محال است ‌كه‌ ‌بى‌ خيال ‌و‌ آرزو باشد والا انسان نيست ‌پس‌ لابد ‌در‌ ‌او‌ اميد ‌و‌ آرزو است لكن طول ‌او‌ آفت است ‌در‌ انسان مثل آنكه خيال كند ‌كه‌ خانه بنا نمايم ‌و‌ ‌در‌ ‌او‌ مدت مديدى زندگى كنم ‌يا‌ ثوب ‌و‌ كتاب ‌و‌ فرشى بخرد ‌كه‌ بعد ‌از‌ بيست سال محتاج اليه است ‌نه‌ اينكه طعامى طبخ كند ‌كه‌ بعد ‌از‌ چند دقيقه دفع جوع ‌به‌ ‌او‌ كند اگر ‌چه‌ اين مقدار ‌هم‌ خوب نيست لكن آفت ‌او‌ مثل آفت اول نيست ‌پس‌ انسان نفس خود ‌را‌ چنان كامل نمايد ‌كه‌ ‌در‌ زمانى ‌كه‌ هست اميد ‌و‌ رجاء ‌و‌ مظنه ‌آن‌ نداشته باشد ‌كه‌ ‌در‌ زمان بعد خواهم داخل شد، مراد ‌به‌ صدق عمل ‌آن‌ است ‌كه‌ رفتار ‌و‌ كردار ‌و‌ گفتار ‌او‌  
نباشد مگر ‌به‌ رضاى خدا ‌در‌ هيچ ‌يك‌ ‌از‌ مذكورات اميد نداشته باشد ‌كه‌ توانم جاى آورد ‌و‌ ‌در‌ عبارت خود غير ‌از‌ خدا نظرى ‌او‌ ‌را‌ نباشد ‌به‌ عبارت اخرى ‌مى‌ تواند صدق عمل ‌آن‌ بود ‌كه‌ فعل ‌او‌ باقول ‌او‌ موافق باشد ‌نه‌ اينكه قول ‌او‌ قول زهاد ‌و‌ عمل ‌او‌ عمل ابناء دنيا باشد فقرات اخيره ‌بر‌ اين دلالت دارد.   ‌تا‌ اينكه اميد نداشته باشم تمام نمودن آنى ‌را‌ بعد ‌از‌ آنى ديگر ‌و‌ دقيقه ‌ى‌ بعد ‌از‌ دقيقه ‌ى‌ ديگر چنانكه ‌از‌ جناب ختمى مآب رسيده ‌كه‌ ‌دو‌ پلك چشم بلند ‌مى‌ نمايم اميد حيات ‌و‌ زندگى ندارم ‌كه‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ زير آورم.   ‌و‌ آرزو بكنيم دريافتن روزى ‌را‌ ‌پس‌ ‌از‌ روزى، حضرت نوح (ع) ‌دو‌ هزار ‌و‌ چند صدسال زندگى نمود خانه بنا ننمود چون صبح ‌مى‌ ‌شد‌ ‌مى‌ گفت اميد ندارم ‌كه‌ داخل ‌در‌ ‌شب‌ شوم ‌و‌ چون داخل ‌در‌ ‌شب‌ ‌مى‌ ‌شد‌ ‌مى‌ فرمود: اميد ندارم ‌كه‌ صبح نمايم.   ‌و‌ ‌نه‌ پيوسته نمودن نفسى ‌را‌ ‌به‌ نفسى ‌و‌ ‌نه‌ گذاشتن قدمى ‌را‌ جاى قدم ديگر مردن ‌را‌ ‌به‌ نصب عينين خود نمايد ‌او‌ ‌را‌ حاضر داند ‌نه‌ غايب خود ‌را‌ اسير مرگ داند ‌نه‌ غير ‌را‌ چنانكه بالعيان ‌از‌ ابناء دنيا مشاهده شود.  
سالم دار ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ فريب ‌او‌ ‌از‌ حيل ‌و‌ مكر ‌و‌ خدعه ‌ى‌ ‌او‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ مردن ‌را‌ فراموش انسان سازد ‌و‌ گويد دنيا ‌را‌ خدا قرار داده است براى التذاذ ‌و‌ تكيف ‌و‌ راحت ‌و‌ خوشى ‌از‌ شهوات ‌و‌ الا ‌او‌ ‌را‌ خلق نمى نمود آيا ‌مى‌ شود ‌كه‌ انواع فواكه ‌و‌  
اطعمه ‌و‌ اشربه ‌و‌ زنان خوشروى ‌و‌ خوشموى خلقت نموده باشد ‌و‌ ميل ‌او‌ نباشد ‌كه‌ بندگان ‌او‌ نفع ببرند.   ‌و‌ ايمن ساز ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ شرهاى ‌او‌ ‌از‌ جمله شرور ‌او‌ اين است ‌كه‌ دنيا ‌را‌ نزد انسان زينت دهد ‌كه‌ سبب هلاكت ‌او‌ شود ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ وامى دارد ‌به‌ معصيت ‌كه‌ بعد خواهى توبه نمود ‌و‌ خدا ‌از‌ ‌تو‌ خواهد گذشت.   ‌بر‌ ‌پا‌ ‌كن‌ مردن ‌را‌ پيشروى ‌ما‌ ‌بر‌ ‌پا‌ كردنى ‌كه‌ لايزال ‌در‌ نزد ‌ما‌ حاضر باشد.   نگردان ياد كردن ‌ما‌ ‌او‌ ‌را‌ نوبت ‌به‌ نوبت.   غب: ‌به‌ معنى ‌يك‌ ‌در‌ ميان.   حضرت صادق (ع) فرمود: خاطر آوردن مرگ ‌مى‌ ميراند شهوات نفس ‌را‌ ‌و‌ قطع ‌مى‌ نمايد محل روئيدن غفلت را، ‌و‌ قوت ‌مى‌ دهد قلب ‌را‌ ‌به‌ وعدهاى خدا، ‌و‌ طبع ‌را‌ رقيق ‌مى‌ نمايد ‌و‌ ‌مى‌ شكند نشانهاى هواى نفسانى ‌را‌ ‌و‌ خاموش ‌مى‌ كند آتش حرص را، ‌و‌ دنيا ‌را‌ ‌در‌ نظر ‌او‌ حقير ‌و‌ ذليل نمايد اين است معنى آنچه پيغمبر فرموده است كه: فكر كردن ساعتى بهتر است ‌از‌ عبادت يكسال زيرا ‌كه‌ خاطر آوردن مرگ بازنمايد طناب ‌و‌ ريسمانهاى دنيا را، ‌و‌ محكم نمايد طناب ‌و‌ ريسمانهاى آخرت ‌را‌ كسى ‌كه‌ عبرت نگيرد ‌از‌ مردن چاره ‌و‌ حيله ‌او‌ اندك ‌و‌ عجز ‌او‌ زياد است ‌و‌ ماندن ‌او‌ ‌در‌ قبر زياد است، ‌و‌ ‌در‌ قيامت متحير ‌و‌ سرگردان است پيغمبر (ص) فرمود: خاطر بياوريد خراب كننده ‌ى‌ لذات ‌را‌ عرض نمودند ‌يا‌ رسول الله (ص) ‌او‌ ‌چه‌ چيز است؟ فرمود: مردن ‌را‌ خاطر داشتن متذكر نشود  
او ‌را‌ بنده ‌ى‌ حقيقتا ‌در‌ حالت وسعت مگر آنكه دنيا ‌بر‌ ‌او‌ تنگ شود ‌و‌ ‌در‌ حالت شدت مگر آنكه دنيا ‌بر‌ ‌او‌ وسيع شود، مردن اول منزلى است ‌از‌ منازل آخرت ‌و‌ آخر منزلى است ‌از‌ منازل دنيا ‌پس‌ خوشا حال كسى ‌كه‌ محترم باشد ‌در‌ وقت نزول ‌به‌ اول منزل ‌از‌ منازل آخرت، خوشا حال كسى ‌كه‌ ‌او‌ ‌را‌ خوب مشايعت شود ‌در‌ آخر منزل دنيا مردن نزديكترين چيزها است ‌به‌ پسر آدم ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ دورترين اشياء شمارد ‌پس‌ ‌چه‌ قدر انسان ‌بر‌ نفس خود جرئت نمايد، ‌چه‌ قدر ‌او‌ ‌از‌ مخلوق خدا ضعيف است ‌در‌ مردن نجات ‌و‌ راحت است ‌از‌ براى كسانى ‌كه‌ اطاعت كننده هستند ‌و‌ هلاكت ‌از‌ براى اهل معصيت ‌از‌ همين جهت است ‌كه‌ اشتياق دارد كسى ‌كه‌ اشتياق مردن دارد ‌و‌ كاره است كسى ‌كه‌ ‌بد‌ دارد مردن را.   پيغمبر فرموده است: كسى ‌كه‌ دوست دارد لقاى خدا ‌را‌ خدا نيز ‌او‌ ‌را‌ دوست دارد، ‌و‌ كسى ‌كه‌ ‌بد‌ دارد لقاى خدا ‌را‌ خدا نيز ‌بد‌ دارد ملاقات ‌او‌ را، خلاق عالم تعريض ‌و‌ ‌رد‌ ‌بر‌ يهود ‌مى‌ نمايد ‌كه‌ آنها ‌را‌ اعتقاد ‌آن‌ بود ‌كه‌ ‌ما‌ اولياى خدا هستيم ‌كه‌ اگر شما ‌در‌ دعوى خود راست گوئيد ‌پس‌ آرزوى مردن نمائيد، ‌و‌ حال آنكه آنها هرگز اين آرزو ننمايند ‌به‌ واسطه ‌ى‌ انكارها ‌كه‌ نمودند.   حضرت امير (ع) ‌مى‌ فرمود: باك ندارم ‌كه‌ مرگ ‌بر‌ ‌من‌ واقع شود ‌يا‌ ‌من‌ ‌بر‌ مرگ واقع شوم وقتى ‌كه‌ ابن ملجم حرامزاده تيغ ‌بر‌ فرق مبارك همايون ‌آن‌ جناب ‌زد‌ فرمود: فزت برب الكعبه، گاهى توهم شود ‌بر‌ اينكه منافات ‌به‌ نظر آيد ميان اخبارى ‌كه‌ دلالت دارد ‌بر‌ اينكه دوست داشتن مرگ صفت حسنه است ‌و‌ ‌او‌ ‌از‌ اخلاق اولياء است.   على ‌بن‌ ابراهيم قمى ‌مى‌ فرمايد: ‌كه‌ مكتوب است ‌در‌ تورات آنكه اولياى خدا آرزوى مردن ‌مى‌ نمايند ‌و‌ ميان ‌آن‌ اخبارى ‌كه‌ دلالت دارد ‌بر‌ حسن ‌و‌ خوبى  
زندگانى ‌و‌ فرار جمعى ‌از‌ انبيا ‌از‌ مردن ‌در‌ روايات صحيحه وارد است ‌از‌ پيغمبر ( ص) ‌كه‌ ‌آن‌ بزرگوار فرمود: آرزو ‌و‌ تمنى نكند احدى ‌از‌ شما مردن ‌را‌ نخواند مردن ‌را‌ پيش ‌از‌ آنكه ‌او‌ بيايد زيرا ‌كه‌ انسان ‌كه‌ ‌مى‌ ميرد عمل ‌او‌ قطع شود مومن عمر ‌او‌ زياد ننمايد ‌از‌ براى ‌او‌ مگر خير ‌و‌ خوبى را.   ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ انسان همينكه جنازه مشاهده نمايد بگويد ثناء مال خدائى است ‌كه‌ مرا ‌از‌ مردگان قرار نداد، ‌در‌ امالى صدوق مذكور است ‌از‌ جعفر ‌بن‌ محمد (ع) ‌در‌ وفات موسى ‌بن‌ عمران فرمود: بعد ‌از‌ اينكه اجل ‌او‌ ‌به‌ ‌سر‌ آمده بود ‌و‌ زمان خود ‌را‌ استيفاء كرده بود ملك الموت نزد ‌او‌ آمد ‌و‌ عرض نمود: ملك الموت هستم فرمود: ‌چه‌ حاجت است ‌تو‌ را؟ عرض نمود آمده ‌ام‌ قبض روح شما نمايم.   موسى فرمود: ‌از‌ كجا ‌و‌ ‌از‌ كدام مكان قبض روح ‌من‌ ‌مى‌ نمائى؟ عرض كرد ‌از‌ دهان ‌تو‌ موسى فرمود: ‌چه‌ گونه خواهد ‌شد‌ اين ‌و‌ حال آنكه ‌با‌ ‌او‌ ‌با‌ خداى عزوجل سخن گفته ام؟ عرض نمود: ‌پس‌ ‌از‌ دست ‌تو‌ فرمود: چگونه چنين شود ‌و‌ حال آنكه ‌با‌ دست خود تورات ‌را‌ حمل نمودم؟   عرض نمود: ‌از‌ پاى ‌تو‌ فرمود: چگونه چنين شود ‌و‌ حال آنكه ‌با‌ پاى خود ‌به‌ كوه طور ‌از‌ براى مناجات رفته ام؟   عرض نمود: ‌از‌ ‌دو‌ چشم ‌تو‌ فرمود: چگونه چنين شود ‌و‌ حال آنكه ‌آن‌ لايزال اميدش ‌به‌ خدا كشيده است؟   عرض نمود: ‌از‌ ‌دو‌ گوش ‌تو‌ فرمود: چگونه چنين شود ‌و‌ حال آنكه ‌با‌ ‌آن‌ ‌دو‌ گوش كلام خداى عزوجل شنيده ام؟.   امام فرمود: ‌پس‌ خداى عزوجل وحى فرستاد ‌به‌ سوى ملك الموت ‌كه‌  
قبض روح ‌او‌ ننما ‌تا‌ اينكه ‌او‌ خود اراده ‌ى‌ مردن نمايد ملك الموت مراجعت نمود ‌پس‌ موسى ‌در‌ ميان قوم خود مكث نمود ‌به‌ مقدارى ‌كه‌ خدا خواست ‌پس‌ يوشع ‌بن‌ نون ‌را‌ طلب نمود ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ وصى خود نمود ‌و‌ امر نمود ‌به‌ ‌او‌ ‌كه‌ كتمان امر ‌او‌ نمايد ‌و‌ بعد ‌از‌ خود ديگرى قايم ‌به‌ امر ننمايد موسى ‌از‌ قوم خود خارج ‌و‌ غايب ‌شد‌ ‌پس‌ ‌در‌ حالت غيبت خود مرور نمود ‌به‌ مردى ‌كه‌ حفر قبر ‌مى‌ نمود ‌پس‌ موسى ‌به‌ ‌او‌ فرمود : آيا ميل دارى ‌كه‌ اعانت ‌تو‌ نمايم ‌در‌ حفر قبر؟   عرض كرد: بلى ‌پس‌ موسى اعانت ‌او‌ نمود ‌و‌ قبر ‌را‌ درست نمود ‌و‌ لحد ‌او‌ ‌را‌ تسويه نمود.   ‌پس‌ موسى ‌در‌ قبر خوابيد ‌كه‌ ملاحظه نمايد ‌كه‌ چگونه است ‌پس‌ خداى عزوجل پرده ‌از‌ پيش روى ‌او‌ برداشت ‌پس‌ مكان خود ‌را‌ ‌در‌ بهشت ديد.   عرض نمود: ‌اى‌ خداى ‌من‌ روح مرا ‌به‌ جانب خود ببر ‌پس‌ ملك الموت قبض روح ‌او‌ نمود ‌در‌ ‌آن‌ مكان ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ ‌آن‌ مكان دفن نمودند ‌و‌ قبر ‌او‌ ‌را‌ مسطح نمود ‌و‌ ‌آن‌ كسى ‌كه‌ حفر قبر ‌مى‌ نمود ملكى بود ‌به‌ صورت انسان اين قضيه ‌در‌ وادى تيه واقع ‌شد‌ ‌پس‌ منادى ‌از‌ آسمان ندا نمود كه: مرد موسى كليم الله كيست ‌كه‌ نميرد؟ ‌در‌ علل الشرايع مرويست ‌از‌ حضرت باقر (ع) ‌كه‌ فرمود: خداى عزوجل ظاهر ساخت ‌بر‌ آدم اسمهاى پيغمبران ‌و‌ عمرهاى آنها ‌را‌ ‌پس‌ مرور نمود آدم ‌بر‌ اسم داود پيغمبر ‌و‌ عمر ‌او‌ چهل سال آدم عرض نمود ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌چه‌ قدر عمر داود اندك است ‌و‌ عمر ‌من‌ زياد اگر ‌من‌ ‌از‌ عمر خود ‌سى‌ سال ‌به‌ ‌او‌ دهم آيا ‌از‌ براى ‌او‌ ثبت ‌مى‌ نمائى؟   فرمود: خداى عزوجل بلى ‌اى‌ آدم. آدم عرض نمود: ‌من‌ زياد نمودم ‌از‌ براى داود ‌از‌ عمر خود ‌سى‌ سال ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ عمر ‌من‌ ‌كم‌ نما ‌و‌ ‌از‌ براى داود  
ثبت نما.   حضرت باقر (ع) ‌مى‌ فرمايد: ‌پس‌ خدا ثابت نمود ‌از‌ براى داود ‌سى‌ سال ‌و‌ ‌در‌ نزد ‌او‌ ثابت بود اين است قوله تعالى: يمحو الله ‌ما‌ يشاء ‌و‌ يثبت ‌و‌ عنده ‌ام‌ الكتاب ‌پس‌ محو نمود خدا آنچه ‌كه‌ ثابت بود براى آدم ‌و‌ نقل نمود براى داود آنچه ‌كه‌ ‌از‌ براى ‌او‌ نبود، ‌پس‌ عمر آدم ‌كه‌ تمام ‌شد‌ ملك الموت ‌بر‌ ‌او‌ وارد ‌شد‌ براى قبض روح ‌او‌ آدم فرمود ‌به‌ او: ‌يا‌ ملك الموت ‌از‌ عمر ‌من‌ ‌سى‌ سال باقى است ملك الموت عرض كرد: آيا ‌از‌ عمر خود ‌سى‌ سال ‌به‌ پسر خود داود ندادى وقتى ‌كه‌ ‌بر‌ ‌تو‌ عرض داشت نمودند اسمهاى انبيا ‌و‌ عمرهاى آنها را؟   آدم فرمود: خاطرم نيست.   ملك الموت عرض نمود: ‌اى‌ آدم منكر نشو آيا ‌تو‌ ‌از‌ خداى خود سئوال ننمودى ‌كه‌ ‌سى‌ سال ‌از‌ عمر ‌تو‌ محو نمايد ‌و‌ ‌از‌ براى داود ثبت كند؟ آدم فرمود: ‌تا‌ اينكه عالم شوم ‌به‌ اين مطلب، دعاء تردد نيز دلالت ‌بر‌ مطلب دارد اين دعاء شريف ‌در‌ مكارم الاخلاق طبرسى.   روايت ‌از‌ صادق ‌آل‌ محمد ‌كه‌ ‌به‌ بعضى ‌از‌ موالى خود تعليم نموده بود ‌از‌ براى طول عمر ‌كه‌ ‌در‌ عقب ‌هر‌ نماز بخوانند ‌و‌ ‌از‌ براى حفظ وسعت نيز خوب است اين است :   بسم الله الرحمن الرحيم اللهم ‌ان‌ رسولك الصادق المصدق الامين قال انك قلت ‌ما‌ ترددت ‌فى‌ شى ء انا فاعله كترد دى ‌فى‌ قبض روح عبدى المومن يكره الموت ‌و‌ اكره مسائته فصل على محمد ‌و‌ ‌آل‌ محمد ‌و‌ عجل لوليك الفرج، ‌و‌ العافيه ‌و‌ التمكين فلا تسونى ‌فى‌ نفسى ‌و‌ ‌لا‌ ‌فى‌ احد ‌من‌ احبتى.   مرحوم شهيد اول ‌در‌ ذكرى ‌در‌ دفع منافات ‌مى‌ فرمايد: دوست داشتن  
ملاقات خدا مقيد ‌به‌ وقتى نيست يعنى قضيه ‌ى‌ مطلقه است ‌پس‌ ‌مى‌ شود حمل نمود ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ حال موت ‌و‌ وقت احتضار چنانچه روايت ‌شد‌ ‌از‌ پيغمبر (ص) ‌كه‌ فرمود ‌هر‌ ‌كه‌ دوست دارد لقاى خدا ‌را‌ چنانچه خدا نيز دوست دارد لقاى ‌او‌ را، ‌و‌ ‌هر‌ ‌كه‌ ‌بد‌ دارد لقاى خدا ‌را‌ خدا نيز ‌بد‌ دارد لقاى ‌او‌ ‌را‌ ‌پس‌ عرض ‌شد‌ خدمت ‌آن‌ بزرگوار كه: ‌ما‌ مردن ‌را‌ ‌بد‌ داريم ‌و‌ خوش نداريم.   فرمود: ‌نه‌ چنين است مومن همين ‌كه‌ حاضر شود ‌او‌ ‌را‌ موت بشارت داده شود ‌به‌ رضوان ‌و‌ كرامت خدا ‌پس‌ چيزى نزد ‌او‌ خوبتر ‌از‌ مردن نيست ‌پس‌ دوست دارد لقاى خدا ‌را‌ ‌و‌ خدا نيز دوست دارد لقاى ‌او‌ را، كافر ‌كه‌ موت ‌او‌ حاضر شود بشارت داده شود ‌به‌ عذاب خدا ‌پس‌ چيزى نزد ‌او‌ بدتر ‌از‌ مردن نيست ‌بد‌ آيد ‌او‌ ‌را‌ القاى خدا ‌و‌ خدا نيز ‌بد‌ دارد لقاى ‌او‌ ‌را‌ بقيه ‌ى‌ عمر مومن قيمت ندارد تمام ‌شد‌ كلام شهيد.   لكن گوئيم: اين وجه منافات ‌را‌ دفع نمى كند زيرا ‌كه‌ ظاهر بسيارى ‌از‌ روايات بلكه صريح آنها ‌آن‌ است ‌كه‌ صفت مومن ‌آن‌ است ‌كه‌ مردن ‌را‌ دوست داشته باشد ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ آرزو نمايد چنانچه ‌در‌ تورات ‌در‌ وصف اوليا مذكور است.   ‌از‌ حضرت اميرالمومنين عليه السلام مروى است ‌كه‌ ‌آن‌ حضرت فرمودند ‌كه‌ پسر ابوطالب انس ‌او‌ ‌به‌ مردن زيادتر است ‌از‌ انس طفل ‌به‌ پستان مادر، آنچه ‌در‌ نظر اين قاصر آيد ‌ما‌ بين اخبار منافات نيست ‌و‌ منافات نيست ميان دوست داشتن موت ‌و‌ لقاى خدا ‌و‌ مابين ‌بد‌ داشتن او، دوست ‌او‌ دارد زيرا ‌كه‌ ‌به‌ واسطه ‌ى‌ ‌او‌ وصل محبوب حاصل شود، ‌و‌ ‌بد‌ دارد ‌او‌ ‌را‌ زيرا ‌كه‌ ‌در‌ ‌او‌ وجع ‌و‌ الم ‌و‌ درد است نظير اينكه انسان ‌در‌ ‌او‌ مرضى باشد ‌و‌ طبيب معالجه ‌به‌ دواء تلخى ‌و‌ بدى نمايد ‌و‌ مريض ‌مى‌ داند ‌كه‌ ‌در‌ ‌آن‌ شفاء ‌و‌ دواء است ‌پس‌ ‌آن‌ مريض ‌آن‌ دوا ‌را‌ دوست  
دارد ‌و‌ ‌بد‌ دارد ‌از‌ ‌دو‌ جهت اين بدى ‌و‌ دوستى گاهى مساوى است، گاهى بدى غالب است مثل اينكه دواء هنوز حاضر نشده ‌و‌ گاهى دوستى غالب است مثل اينكه شروع نمود ‌به‌ دواء ميل نمودن ‌از‌ اين كلام واضح ‌مى‌ شود فرار پيغمبران ‌از‌ مردن تامل نما ‌به‌ مطلب ‌نه‌ ‌به‌ گوينده.  
بگردان ‌تو‌ ‌از‌ جهت ‌ما‌ ‌از‌ عملهاى خوب عملى ‌را‌ ‌كه‌ دير شمارم ‌من‌ ‌با‌ ‌آن‌ عمل بازگشت ‌به‌ سوى ‌تو‌ چون انسان بعد ‌از‌ خلقت ‌او‌ ‌را‌ خلاق عالم ‌در‌ بازار دنيا فرستاد ‌كه‌ تجارت ‌و‌ كسب نمايد ‌كه‌ نفع ‌او‌ عايد خود شود ‌و‌ بعد مراجعت نمايد ‌به‌ سوى ‌او‌ ‌پس‌ عبد ‌كه‌ داخل بازار ‌شد‌ ‌و‌ كسب نمود ‌و‌ ‌به‌ تعجيل بناء ‌او‌ باشد ‌كه‌ خود ‌را‌ ‌به‌ مولى خود برساند خواهد كمال قرب ‌و‌ منزلت خدمت مولى رساند، ‌پس‌ معنى كلام اين است ‌كه‌ توفيق ‌ده‌ مرا ‌به‌ عمل نيكوئى ‌كه‌ ‌به‌ سبب ‌او‌ بازگشت ‌به‌ سوى ‌تو‌ ‌را‌ دوست داشته ‌و‌ ‌بد‌ نداشته باشم بازگشت ‌به‌ سوى ‌تو‌ را، بطى ء مقابل سريع.   ‌و‌ حريص شوم ‌من‌ ‌از‌ براى عمل ‌بر‌ سرعت نمودن رسيدن ‌به‌ تو، ‌و‌ ‌شك‌ ‌به‌ معنى تعجيل است.   ‌تا‌ اينكه بوده باشد مردن محل انس ‌ما‌ ‌و‌ آرام ما.   ‌و‌ محل الفت ‌ما‌ ‌كه‌ مشتاق باشيم ‌به‌ سوى او.   ‌و‌ خويش ‌آن‌ چنانى ‌كه‌ دوست داشته باشيم نزديكى ‌به‌ سوى ‌او‌ را.  
حميم: اقارب ‌و‌ خويش ‌را‌ گويند.   بدان ‌كه‌ انسان همين ‌كه‌ ‌در‌ عالم وجود آمد ‌و‌ لباس ‌بر‌ ‌او‌ پوشيده ‌شد‌ ‌ما‌ بين ‌او‌ ‌و‌ خالق جدائى ‌و‌ بينونه حاصل آمد لكن اين عالم زندگانى ‌و‌ حيوه ‌را‌ خداى عزوجل متجر ‌و‌ محل كسب ‌او‌ قرار داد ‌كه‌ ‌در‌ اين عالم كسب ‌و‌ تجارتى نمايد ‌به‌ واسطه ‌ى‌ ‌آن‌ قرب ‌و‌ زلفى ‌به‌ معبود خود رساند ‌پس‌ همانكه موت ‌در‌ نظر ‌او‌ ‌به‌ مراتب مذكوره رسد خواهد فايز ‌شد‌ ‌به‌ قرب ‌و‌ زلفى خدائى اين بود ‌كه‌ حضرت ختمى مآب ‌كه‌ ‌بر‌ ‌او‌ عرض نمودند بقاء دنيا ‌را‌ ‌و‌ موت ‌را‌ فرمودند: الرفيق الاعلى اين بود ‌كه‌ بعضى ‌از‌ عرفاء ‌را‌ ‌در‌ معرض قتل ‌كه‌ درآوردند تعجيل داشت ‌كه‌ زود ‌به‌ راحتم افكنيد ‌و‌ حجاب ‌ما‌ بين ‌من‌ ‌و‌ محبوب ‌من‌ برداريد ‌پس‌ همانكه انسان موت ‌در‌ نظر ‌او‌ محبوب ‌شد‌ ‌در‌ نظر ‌او‌ دنيا عدم صرف است شوق لقاى خدائى ‌در‌ كالبد بدن ‌او‌ شراره كشد ‌و‌ راى خدا ‌در‌ نظر ‌او‌ چيزى نيست ‌به‌ ‌هر‌ ‌چه‌ نظر كند ‌جز‌ خدا نمى بيند.  
پس زمانى ‌كه‌ وارد سازى ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌بر‌ ما، ‌و‌ فرو فرستادى ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌ما‌ ‌پس‌ اعانت ‌كن‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌در‌ حال زيادت او، ‌و‌ الفت ‌و‌ انس ‌ده‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌در‌ وقت آمدن ‌او‌ را، زائرا ‌و‌ قادما حالند ‌از‌ براى ضمير به، آمدن موت ‌بر‌ انسان گاهى تعبير ‌به‌ ورود شود ‌و‌ گاهى ‌به‌ نزول، ورود رسيدن تشنه است ‌به‌ آب، ‌و‌ نزيل مهمان، ‌و‌ ‌هر‌ ‌دو‌ حاجت دارند يكى ‌به‌ آب ‌و‌ يكى ‌به‌ نان ‌و‌ مكان ‌به‌ خاطر همين مطلب امام عرض كند ‌به‌ خدا ‌كه‌ اعانت نما ‌بر‌ ‌من‌ ‌و‌ الفت ‌ده‌ ‌در‌ حالت آمدن ‌او‌ ‌و‌ زيارت ‌او‌ زيرا ‌كه‌ ‌او‌ وارد ‌و‌ نازل ‌كه‌ شود تشنه ‌و‌ گرسنه است ‌و‌ غرض ‌او‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ رشته حيات بگسلد ‌و‌ حياتى ‌كه‌ سريان ‌در‌ بدن دارد مثل سريان آب ‌گل‌ ‌در‌ ‌گل‌ ‌از‌ ‌او‌ زايل نمايد ‌او‌  
اصعب امور ‌و‌ اشق اشياء است ‌بر‌ انسان ‌و‌ ‌آن‌ وقتى است ‌كه‌ ابليس خسيس ‌و‌ تبعه ‌ى‌ ‌آن‌ ‌بر‌ انسان راه ‌و‌ استيلا يابد ‌و‌ دين شريف ‌او‌ ‌كه‌ اعز اشياء است ‌در‌ نزد ‌او‌ ‌از‌ ‌او‌ بگيرد الهى همه ‌كس‌ ‌از‌ اول نالد ‌و‌ عبدالله ‌از‌ آخر.   شقى ‌و‌ بدبخت ننما ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ مهمانى ‌او‌ ‌و‌ رسواء نكن ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ زيارت او، موت مثل حيوه مخلوقى است ‌از‌ مخلوقات خدا ‌پس‌ ‌در‌ ‌آن‌ وقت اگر كسى پاك ‌و‌ پاكيزه ‌و‌ خالى باشد ‌از‌ ادناس ‌و‌ ارجاس ‌و‌ معاصى ‌و‌ حقوق ناس ‌پس‌ خواهد ‌در‌ وقت نزول ‌او‌ خوشبخت ‌شد‌ ‌و‌ ميزبان خود ‌را‌ احترام نمود ‌و‌ گرنه بدبخت ‌و‌ رسوا است ‌در‌ ‌آن‌ وقت.   بدانكه موت خراب كننده ‌ى‌ لذات است ‌و‌ تاريك كننده ‌ى‌ شهوات ‌و‌ دوركننده ‌ى‌ خواهشها است، مهمانى است ‌كه‌ دوست نيست، مقابلى است ‌كه‌ مغلوب نيست، قاتلى است ‌كه‌ طلب خون ‌از‌ ‌او‌ نمى توان نمود، ‌مى‌ بندد ‌بر‌ انسان ريسمان خود را، تير ‌و‌ سهم ‌او‌ خطا نشود، سطوه ‌و‌ تسلط ‌او‌ ‌بر‌ انسان قوى است ‌يك‌ دفعه ‌بر‌ انسان روى آور شود بدون اعلام ‌و‌ اخبار تاريكى خود وارد سازد، آتش خود ‌را‌ برافروزد، ‌پس‌ ‌بر‌ انسان لازم ‌و‌ واجب است ‌به‌ حكم عقل ‌كه‌ نحوى رفتار نمايد ‌كه‌ ‌آن‌ وقت وقت راحت ‌او‌ شود ‌نه‌ وقت شدت ‌و‌ غمره ‌و‌ زحمت ‌او‌ باشد.   بگردان مردن ‌را‌ درى ‌از‌ درهاى آمرزيدن ‌تو‌ ‌و‌ كليدى ‌از‌ كليدهاى بخشش تو، خداى عزوجل ‌از‌ براى آمرزيدن ‌كه‌ ‌از‌ جمله ‌ى‌ افعال ‌او‌ است اسباب ‌و‌ مقدمات قرار داده است زيرا ‌كه‌ ابا ‌و‌ امتناع نموده است ‌كه‌ فعلى ‌از‌ افعال ‌را‌  
جارى نمايد بدون سبب ‌و‌ جهت ‌پس‌ تواند نفس مردن سبب مغفرت ‌و‌ رحمت شود مثل مردن ‌در‌ راه خدا ‌و‌ مثل مردن ‌به‌ طعن طاعون ‌و‌ ‌در‌ حال اسهال ‌و‌ نفاس ‌و‌ مهدوم ‌و‌ نحو آنها ‌پس‌ ‌در‌ بودن مردن ‌و‌ كليد بودن ‌آن‌ ‌مى‌ شود ‌به‌ نحو حقيقت باشد ‌نه‌ مجاز براى اين مطلب است ‌كه‌ هابيل ‌به‌ قابيل فرمود: اگر ‌تو‌ دست ‌به‌ جانب ‌من‌ دراز كنى ‌من‌ نخواهم دست ‌به‌ سوى ‌تو‌ بلند نمود زيرا ‌كه‌ اگر ‌تو‌ مرا بكشى گناه مرا ‌بر‌ ‌تو‌ نويسند.  
به ميران ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ راه يافته گان ‌نه‌ گمراهان، فرمان برداران ‌نه‌ كراهت دارندگان، غرض ‌آن‌ است ‌كه‌ وقت مردن ‌ما‌ وقتى باشد ‌كه‌ دين ‌ما‌ دين اسلام باشد ‌نه‌ دين كفر علاوه ‌بر‌ اينكه دين ‌ما‌ دين اسلام باشد اين اسلام ‌از‌ روى زبان نباشد ‌و‌ قلب خالى چنانچه صفت منافقين است بلكه اسلام حقيقى بوده باشد زيرا ‌كه‌ آنچه نفع دهد انسان ‌را‌ اسلام حقيقى ‌و‌ غير ‌او‌ ‌را‌ نفع نيست بلكه حال منافق ‌كه‌ اسلام ‌او‌ ‌از‌ روى كراهت باشد اشد است ‌از‌ حال كفار زيرا ‌كه‌ ‌او‌ علاوه ‌بر‌ كفر استهزاء ‌بر‌ اهل اسلام نيز دارد اين است ‌كه‌ ‌از‌ قرآن نيز استفاده شود.   توبه كننده گان ‌نه‌ گنه كاران ‌و‌ ‌نه‌ اصرار دارندگان.   پاك ‌و‌ طاهر باشيم ‌از‌ لوث ‌و‌ چرك مخالفت ‌تو‌ هيچ عصيان ‌بر‌ ‌ما‌ نباشد ‌نه‌ اندك ‌و‌ ‌نه‌ بسيار زيرا ‌كه‌ ‌هر‌ مرتبه ‌از‌ مراتب مخالفت ‌او‌ زيان ‌و‌ خسران ‌و‌ نااميدى ‌از‌ رحمت ‌بر‌ ‌او‌ مترتب است ‌در‌ اين جهت تفاوت نكند گناه بزرگ ‌و‌ كوچك زيرا ‌كه‌ ‌در‌ مخالفت خداى آسمانها شريكند ‌و‌ معصيت بزرگى نمود جرئت هتك ستر معبود خود نمود.  
اى عهده گيرنده ‌ى‌ عوض نيكوكاران، ‌و‌ ‌اى‌ ‌به‌ صلاح آورنده ‌ى‌ كار بدكاران احسان ‌مى‌ شود ايمان باشد يعنى اقرار ‌به‌ توحيد ‌و‌ ‌به‌ نبوت ‌و‌ جزا ‌و‌ عوض ‌او‌ بهشت است، ‌و‌ ‌مى‌ شود مراد ‌از‌ ‌او‌ مطلق كار خوب باشد ‌كه‌ مطلوب ‌و‌ محبوب خدا باشد چنانچه آيه ‌ى‌ هل جزاء الاحسان الا الاحسان ‌بر‌ ‌او‌ شاهد است، كار بدكار ‌به‌ صلاح آوردن ‌به‌ ‌دو‌ نحو ‌مى‌ شود ‌يا‌ ‌از‌ ‌او‌ ‌مى‌ گذرد ‌و‌ عفو ‌مى‌ نمايد ‌يا‌ اينكه ستر قبايح ‌و‌ عيوب ‌او‌ كند ‌و‌ جميل ‌و‌ مدايح ‌او‌ ‌را‌ اظهار نمايد چنانچه ‌بر‌ اهل ملاء اعلى ‌و‌ ملاء اسفل معلوم شود ‌كه‌ ‌او‌ ‌از‌ خوبان ‌و‌ ابرار است ‌نه‌ ‌از‌ بدكاران ‌و‌ زيانكاران اين است رافت ‌و‌ مهربانى ‌آن‌ ذات مقدس ‌به‌ سوى مخلوق ‌و‌ عبيد خود.   اللهم صل على محمد ‌و‌ آله ‌و‌ بارك لنا الموت ‌و‌ اجعلنا ذاكرين له.  

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

ادامه مطلب

2017-07-13 توسط funio



تفسیر صحیفه سجادیه - دعای بيست و نهم

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

و كان من‌ دعائه عليه السلام اذا قتر عليه الرزق دعاى بيست ‌و‌ نهم كه‌ در‌ حال تنگى رزق حضرت سيدالساجدين مى فرموده اند.
«اللهم انك ابتليتنا فى ارزاقنا بسوء الظن». يقال: بلاه الله ‌و‌ ابلاه الله ابلاء حسنا ‌و‌ ابتلاه، اى: اختبره. يعنى: بار خدايا، به‌ درستى كه‌ تو‌ مبتلا ساخته اى ‌و‌ آزمايش نموده اى ما‌ را‌ در‌ امر روزيهاى ما‌ به‌ بدگمانى- از‌ ‌آن جهت كه‌ نفوس بشريه توطين نمى توانند نمود بر‌ توكل ‌و‌ اعتماد به‌ حضرت تو‌ كه‌ پروردگارى. «و فى آجالنا بطول الامل». ‌و‌ مبتلا ساخته اى ما‌ را‌ در‌ آجال ما- يعنى در‌ اوقاتى كه‌ محل زندگانى ما‌ مقرر شده- به‌ درازى اميد. ‌و‌ منه قيل: ابن آدم قصير الاجل، طويل الامل. يوثر العاجل. ‌و‌ يذر الاجل. «حتى التمسنا ارزاقنا من‌ عند المرزوقين، ‌و‌ طمعنا بامالنا فى اعمار
المعمرين». تا‌ آنكه طلب كرديم روزى خود را‌ از‌ نزديك روزى يافتگان ‌و‌ طمع كرديم به‌ سبب آرزوهاى خود در‌ عمرهاى عمر داده شدگان- كه‌ آرزوى عمر ايشان مى كنيم.
«فصل على محمد ‌و‌ آله، وهب لنا يقينا صادقا تكفينا به‌ من‌ موونه الطلب». الموونه تهمز ‌و‌ لا‌ تهمز. ‌و‌ هى فعوله. ‌و‌ قال الفراء: هى مفعله من‌ الاين، ‌و‌ هو التعب ‌و‌ الشده. ‌و‌ يقال: هو مفعله من‌ الاون ‌و‌ هو الخرج ‌و‌ العدل، لانه ثقل على الانسان. (يعنى:) پس‌ رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او، ‌و‌ ببخش ما‌ را‌ يقينى صادق- كه‌ اصلا شك به‌ ‌آن راه نيابد- كه‌ كفايت كنى ما‌ را‌ به‌ ‌آن يقين از‌ زحمت طلب- كه‌ ما‌ تعب ‌و‌ رنج در‌ طلب روزى نكشيم. «و الهمنا ثقه خالصه تعفينا بها من‌ شده النصب». اعفاه الله، اى: براه منه ‌و‌ عافاه. (يعنى:) ‌و‌ ملهم ساز ‌و‌ در‌ دل ما‌ انداز استوارى ‌و‌ اعتمادى خالص- از‌ شوب تشبث به‌ غير تو‌ ‌و‌ التفات به‌ ماسواى تو- كه‌ برى سازى ما‌ را‌ به‌ سبب ‌آن از‌ سختى كشيدن رنج ‌و‌ تعب.
«و اجعل ما‌ صرحت به‌ من‌ عدتك فى وحيك ‌و‌ اتبعته من‌ قسمك فى كتابك، قاطعا لاهتمامنا بالرزق الذى تكفلت به». «و اتبعته»، اى: عاقبته. الاهتمام: افتعال اما من‌ الهم ‌و‌ الحزن فيكون بمعنى
الاغتمام، او‌ من‌ الهم بمعنى القصد. (يعنى:) ‌و‌ بگردان آنچه تصريح كرده اى به‌ ‌آن از‌ وعده ‌ى‌ خود در‌ وحى خود كه‌ فرستاده اى به‌ بندگان خود- از‌ تنزيل كريم- ‌و‌ از‌ پى درآورده اى ‌آن را‌ از‌ سوگند ياد نمودن در‌ همين كتاب خود، كه‌ قطع كننده اى اندوه خوردن ما‌ را- يا: انديشه بردن ما‌ (را)- به‌ رزقى كه‌ متكفل ‌و‌ ضامن شده اى ‌آن را. «و حسما للاشتغال بما ضمنت الكفايه له». قوله: «حسما» مصدر بمعنى اسم الفاعل. اى: حاسما، ‌و‌ هو بمعنى قاطعا. يقال: حسمته فانحسم، اى قطعته فانقطع. يعنى: ‌و‌ از‌ بيخ برنده اى اشتغال ما‌ را‌ به‌ آنچه ضامن شده اى كفايت كردن ‌آن را.
«فقلت ‌و‌ قولك الحق الاصدق. ‌و‌ اقسمت ‌و‌ قسمك الابر الاوفى». يقال: بر‌ فلان فى يمينه، اى: صدق. فالابر بمعنى الاصدق. (يعنى:) پس‌ گفتى ‌و‌ سخن تو‌ حق ‌و‌ صادقتر است. ‌و‌ قسم ياد نمودى، ‌و‌ قسم تو‌ راست تر است ‌و‌ وفاكننده تر. «(و فى السماء رزقكم ‌و‌ ما‌ توعدون)». مقول قول اين است:«و در‌ آسمان است روزى شما» يعنى اسباب روزى كه‌ باران است. يا: آنچه قسمت يافته از‌ رزق شما مكتوب است در‌ لوح. ‌و‌ در‌ تبيان آورده كه‌ لوح در‌ آسمان چهارم است. «و در‌ آسمان است آنچه شما را‌ وعده داده اند» از‌ ثواب بهشت. چه، نعيم بهشت در‌ آسمان هفتم است نزديك سدره المنتهى.
«ثم قلت:(فو رب السماء ‌و‌ الارض انه لحق مثل ما‌ انكم تنطقون)». پس‌ بعد از‌ ‌آن گفتى ‌و‌ قسم ياد نمودى كه: به‌ پروردگار آسمان ‌و‌ زمين سوگند كه‌ آنچه مذكور شد از‌ امر روزى ‌و‌ ثواب هر‌ آينه راست است مانند آنكه شما سخن مى گوييد. يعنى همچنانكه شك نيست شما را‌ در‌ سخن گفتن خود، شك نيست در‌ روزى دادن ما.

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

ادامه مطلب

2017-07-10 توسط funio



حکایت مصیبت

 

حکایت

 


بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد .

 

پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی.

 

گفت: ای پدر فرمان تراست، نگویم و لیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟

 

گفت: تا مصیبت دو نشود، یکی نقصان مایه و دیگری شماتت همسایه.

 

گلستان سعدی

 



ادامه مطلب

2017-07-08 توسط funio



به مردم کوفه افشاي سران ناکثين

ترجمه فارسی نهج البلاغه به مردم کوفه
از نامه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است به اهل کوفه در بين راه هنگامي که از مدينه (براي جنگ با طلحه و زبير و پيروانشان) به بصره مي‏رفت (چون به ماءالعذيب رسيد اين نامه را براي اهل کوفه نوشت و آنان را از سبب کشته شدن عثمان آگاه ساخته به کمک و ياري خود طلبيد و آن را به وسيله حضرت امام حسن و عمار ابن ياسر فرستاد): از بنده خدا علي اميرالمومنين به سوي اهل کوفه که ياري کنندگان بزرگوار و از مهتران عرب مي‏باشند. پس از حمد خدا و درود بر پيغمبر اکرم، من شما را از کار عثمان (و سبب کشته شدن او) آگاه مي‏سازم به طوري که شنيدن آن مانند ديدن باشد (تا کساني که از اهل کوفه که در آن واقعه نبودند مانند آنان باشند که بودند و ديدند) مردم به عثمان (بر اثر کارهاي ناشايسته) زشتيهايش را نموده ناسزا گفتند و من مردي از هجرت کنندگان بودم که (با پيغمبر اکرم از مکه به مدينه براي صلح و آسايش آمده و از فتنه و فساد و خونريزي بيزار بوده دوري مي‏جستم، و) بسيار خواستار خشنودي مردم از او بوده، و کمتر او را سرزنش مي‏نمودم (همواره او را پند و اندرز داده و به تغيير کردار دعوت مي‏کردم) و لکن آسانترين روش طلحه و زبير درباره او تندروي و آهسته‏ترين سوق دادنشان سخت راندن بود (هرگز او را نصيحت نکرده، بلکه هميشه درصدد و برپا نمودن فتنه و تباهکاري بودند، از اين رو مردم را از دور و نزديک گردآورده به کشتن او ترغيب مي‏نمودند، چنانکه زبير مي‏گفت: او را بکشيد که دين شما را تغيير داده، و عثمان هنگام محصور بودن در خانه خود مي‏گفت: واي بر طلحه که او را چنين و چنان رعايت نمودم و اکنون درصدد ريختن خون من برآمده است) و ناگهان عايشه بي‏تامل و انديشه درباره او خشمناک گرديد (براي اينکه عثمان بيت‏المال را به خويشاوندان خود اختصاص داد برآشفت و مردم را به کشتنش وادار نمود و گفت: اقتلوا نعثلا، قتل الله نعثلا يعني شيخ احمق و پير بي‏خرد را بکشيد خدا او را بکشد، و نعثل نام يهودي دراز ريشي بوده در مدينه که عثمان را به او تشبيه نموده، روايت شده روزي عثمان بالاي منبر رفته و مسجد پر از جمعيت بود، عايشه از پس پرده دست بيرون آورد و نعلين و پيراهن پيغمبر اکرم را به مردم نمود و گفت: اين کفش و پيراهن رسول خدا است که هنوز کهنه نگشته و تو دين و سنت او را تغيير دادي، و سخنان درشت به يکديگر گفتند) پس (طلحه و زبير و عايشه مردم را به کشتن او ترغيب نمودند، و) گروهي براي کشتنش آماده شده او را کشتند (بنابراين بايد از ايشان خونخواهي نمود، نه آنکه آنان درصدد خونخواهي برآيند) و مردم بدون اکراه و اجبار از روي ميل و اختيار با من بيعت نمودند (پس سبب مخالفت طلحه و زبير و پيروانشان با من و برپا نمودن فتنه و آشوب چيست؟!). و بدانيد (بر اثر فتنه‏انگيزي طلحه و زبير و عايشه) سراي هجرت مدينه از اهلش خالي گشته، و اهلش از آن دور شدند (من ناچار از آنجا خارج شدم) و مانند جوشيدن ديگ به جوش و خروش آمده (به سبب هرج و مرج آرامش و آسايش آن از بين رفت) بر مدار (دين يعني امام عليه‏السلام) تباهکاري روآورد، پس به سوي سردار و پيشواي خود شتاب کنيد او را کمک و ياري نمائيد و براي جنگ با دشمنتان (طلحه و زبير و پيروانشان) بکوشيد اگر خدا بخواهد. متن عربی نهج البلاغه ( مِنْ کِتابٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) إِلى أَهْلِ الْکُوفَةِ عِنْدَ مَسِيرِهِ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى الْبَصْرَةِ: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِىٍّ أَمِيرِالْمُؤْمِنينَ إِلى أَهْلِ الْکُوفَةِ ‏جَبْهَةِ الْأَنْصارِ وَ ‏سَنامِ‏ الْعَرَبِ: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّى أُخْبِرُکُمْ عَنْ أَمْرِ ‏عُثْمانَ‏ حَتّى يَکُونَ سَمْعُهُ ‏کَعِيانِهِ‏: إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ فَکُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهاجِرِينَ أُکْثِرُ ‏اسْتِعْتابَهُ‏، وَ أُقِّلُ عِتابَهُ، وَ کانَ ‏طَلْحَةُ وَ ‏الزُّبَيْرُ ‏أَهْوَنُ‏ سَيْرِهِما فِيهِ ‏الْوَجِيفُ‏، وَ أَرْفَقُ ‏حِدائِهِمَا الْعَنِيفُ، وَ کانَ مِنْ ‏عائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ، فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ ‏قَتَلُوهُ‏، وَ بايَعَنِى النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَکْرَهِينَ وَ لا مُجْبَرِينَ، بَلْ طائِعِينَ مُخَيَّرِينَ. وَ اعْلَمُوا أَنَّ ‏دارَ ‏الْهِجْرَةِ قَدْ ‏قَلَعَتْ‏ ‏بِأَهْلِها وَ قَلَعُوا بِها، وَ ‏جاشَتْ‏ ‏‏جَيْشَ‏‏ ‏الْمِرْجَلِ‏، وَ قامَتِ الْفِتْنَةُ عَلَى الْقُطْبِ، فَأَسْرِعُوا إِلى أَمِيرِکُمْ، وَ بادِرُوا جِهادَ عَدُوِّکُمْ، إِنْ شاءَ اللَّهُ.

ادامه مطلب

2017-07-05 توسط funio



آفريدگار بي‏همتا خداشناسي

ترجمه فارسی نهج البلاغه آفريدگار بي‏همتا
سپاس خداي را که برتر است از مانندگي به آفريدگان، و فراتر از گفتار ستايندگان. با تدبيرهاي شگفتش براي نگرندگان آشکار است، و با بزرگي و ارجمنديش، از انديشه خداوندان و هم برکنار. داناست بي اندوختن و افزودن دانش، و نه دانشي فرا گرفته به کوشش. آفريننده هر چيز است به اندازه و بي کاستي و فزوني، نه با به کار بردن فکر و نه به انديشه دروني. تاريکيها او را نپوشاند، و از نورها روشني نستاند. نه شب بر او بگذرد و نه در روز به سر برد. دريافت او به ديدن نيست، و نه دانش او از راه خبر شنيدن.
از اين خطبه است در ذکر پيامبر (ص) با نور- اسلام- به پيامبري‏اش گماشت، و در گزينش، او را مقدم داشت. رخنه‏ها را بدو بست و به نيروي او پيروزي جو را در هم شکست. سختيها را بدو خوار ساخت و ناهمواريها را بدو هموار ساخت، تا گمراهيها را از چپ و راست پراکند و بپرداخت. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) الْحَمْدُلِلَّهِ الْعَلِىِّ عَنْ ‏شَبَهِ‏ الْمَخْلُوقِينَ، الْغالِبِ لِمَقالِ الْواصِفِينَ، الظَّاهِرِ بِعَجائِبِ تَدْبِيرِه لِلنَّاظِرِينَ، ‏الْباطِنِ‏ بِجَلالِ عِزَّتِهِ عَنْ فِکْرِ الْمُتَوَهِّمِينَ، الْعالِمِ بِلَا اکْتِسابٍ وَ لَا ازْدِيادٍ وَ لا عِلْمٍ مُسْتَفادٍ، الْمُقَدِّرِ لِجَمِيعِ الْأُمُورِ بِلا رَوِيَّةٍ وَ لا ضَمِيرٍ، الَّذِى لا تَغْشاهُ الظُّلَمُ، وَ لَا يَسْتَضِئُ بِالْأَنْوارِ، وَ لا ‏يَرْهَقُهُ‏ لَيْلٌ وَ لا يَجْرِى عَلَيْهِ نَهارٌ، لَيْسَ إِدْراکُهُ بِالْإِبْصارِ، وَ لا عِلْمُهُ ‏بِالْإِخْبارِ.
مِنْها فِى ذِکْرِ النَّبِىِّ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ: أَرْسَلَهُ بِالضِّياءِ وَ قَدَّمَهُ فِى الْإِصْطِفاءِ، ‏فَرَتَقَ‏ بِهِ ‏الْمَفاتِقَ‏، وَ ‏ساوَرَ ‏بِهِ‏ ‏الْمُغالِبَ‏، وَ ذَلَّلَ بِهِ الصُّعُوبَةَ، وَ سَهَّلَ بِهِ ‏الْحُزُونَةَ، حَتّى سَرَّحَ الضَّلالَ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ.

ادامه مطلب

2017-07-03 توسط funio



در نکوهش دنيا 3

ترجمه فارسی نهج البلاغه در نکوهش دنيا
از خطبه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است (در مذمت دنيا و ترغيب به آخرت): شما را از دنيا برحذر مي‏دارم، زيرا دنيا جاي پايداري نيست، و فرودگاهي که در آن آب و گياه طلبيد (و به آسودگي در آنجا بمانيد) نمي‏باشد، به چيزهاي فريبنده خود را آراسته و به آرايش خويش (مردم را) فريب داده است، سرائي است نزد پروردگارش خوار و پست، پس (از اين جهت) حلال آن را به حرام و نيکوئيش را به بدي و زندگانيش را به مرگ و شيرينيش را به تلخي آميخت، خدايتعالي براي دوستانش آن را صاف و گوارا نگردانيده (بلکه تنگي و سختيها را نصيب آنان قرار داده) و به دشمنانش از دادن آن بخل نورزيده (بلکه گشايش و نعمتهاي بسيار به آنها بخشيده، و اين خود دليل خواري و پستي دنيا است، زيرا شايسته نيست نعمت از دوستان گرفتن و به دشمنان بخشيدن) خير و نيکوئيش اندک است (پس صاحبان همت به آن رغبت ندارند) و شر و بديش آماده است (پس بينايان از آن ايمني ندارند) و گرد آمده‏هايش فاني و نابود و دولتش از دست رفته و آباديش خراب مي‏گردد (پس خردمندان به آن دل نبندند) چه خير و نيکوئي است در سرائي که مانند ساختمان شکسته و پي در رفته خراب مي‏شود؟ و چه در عمري که در آن سرا چون تمام گشتن و خورده شدن توشه به سر مي‏رسد؟ و چه در مدتي که مثل طي شدن راه پايان مي‏يابد؟ از خواسته‏هاي خود قرار دهيد آنچه که خدا بر شما واجب کرده (عبادت و بندگي و براي به دست آوردن آن سعي و کوشش نمائيد) و براي اداء آنچه از شما خواسته (عمل به فرمانش) از او کمک و ياري بطلبيد (هرگز نبايستي از اين درخواست غافل ماند، چون منشا به دست آوردن سعادت هميشگي توفيقي است که به هر که خواهد عطا فرمايد) و دعوت مرگ را به گوشهاي خود بشنوانيد (توشه براي اين راه پر خطر برداريد) پيش از آنکه شما را بخوانند (بميريد و تهيدست باشيد)
دلهاي پارسايان در دنيا (از خوف خدا) مي‏گريد و اگر چه (به ظاهر) خندان باشند، و حزن و اندوهشان (از عذاب الهي) سخت است و اگر چه (در نظرها) شادند، و (به جهت تقصير در طاعت و بندگي) خشم آنها بر نفسهاشان بسيار است و اگر چه به سبب آنچه به آنها داده شده (نيکوئي حالشان) مورد غبطه‏اند. ياد مرگ از دلهاي شما پنهان گشته (سختيهاي آن را در نظر نداريد) و آرزوهاي دروغ شما را فرا گرفته پس دنيا از آخرت به شما بيشتر مسلط گرديده، و دنياي درگذر از آخرت پاينده و برقرار شما را بيشتر به طرف خود برده است، و شما بر دين خدا با هم برادر (و يگانه) هستيد، ميان شما را جدائي نينداخته مگر ناپاکي باطنها و بدي انديشه‏ها، به اين جهت بار يکديگر را برنمي‏داريد (در هيچ کاري کمک هم نيستند) و پند و اندرز نمي‏دهيد، و (در نيازمنديها) به يکديگر بذل و بخشش نمي‏نمائيد، و با هم دوستي نمي‏کنيد!! چه شده است شما را که اندکي از دنيا را که مي‏يابيد شاد مي‏شويد، و بسياري از آخرت که محروم مانده از دست مي‏دهيد شما را اندوهناک نمي‏کند؟ و چون کمي از (متاع) دنيا از دستتان برود شما را مضطرب و نگران مي‏نمايد به طوري که حالت اضطراب و بيتابي از آنچه از دست شما رفته در روهاي شما و در کمي شکيبائيتان آشکار مي‏گردد؟ گويا دنيا جاي هميشگي شما است، و گويا متاع آن براي شما باقي و برقرار خواهند ماند!! و هيچيک از شما را در ملاقات برادر (هم کيش) خود که مي‏ترسد از عيب گفتن و بدگوئي از او بازنمي‏دارد مگر ترس از اينکه او نيز عيب او را روبرو بگويد (پس فاش نکردن عيب يکديگر را روبرو نه از جهت ترس از خدا است، بلکه به جهت ترس فاش شدن عيب خويشتن است، و از اين رو است که عيب يکديگر را به قصد پند و اندرز و اصلاح روبرو نگوئيد و در غياب از خدا نترسيده به قصد افساد فاش مينمائيد) به تحقيق براي از دست دادن آخرت و دوستي دنيا با يکديگر رفيق واقعي گشتيد، و دين هر يک از شما مانند ليسيدن به زبان او است (به زبان اقرار کرده به دل باور نداريد) اين رفتار شما به کار کسي ماند که از کردار خويش فارغ گشته و رضا و خوشنودي آقاي خود را فراهم کرده است (از اين جهت با خاطر آسوده هر کاري بخواهيد انجام مي‏دهيد). متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) وَ أُحَذِّرُکُمُ الدُّنْيا فَإِنَّها مَنزِلُ ‏قُلْعَةٍ، وَ لَيْسَتْ بِدارِ ‏‏نُجْعَةٍ‏، ‏وَ ‏قَدْ ‏تَزَيَّنَتْ‏ بِغُرُورِها، وَ غَرَّتْ بِزِينَتِها، دارٌ هانَتْ عَلى رَبِّها فَخَلَطَ حَلالَها بِحَرامِها، وَ خَيْرَها بِشَرِّها، وَ حَياتَها بِمَوْتِها، وَ حُلْوَها بِمُرِّها، لَمْ يُصْفِهَا اللَّهُ تَعالى لِأَوْلِيائِهِ، وَ ‏لَمْ‏ ‏يَضَنّ‏ ‏بِها ‏عَلى ‏أَعْدائِهِ‏، خَيْرُها زَهِيدٌ، وَ شَرُّها ‏عَتِيدٌ، وَ جَمْعُها يَنفَدُ، وَ مُلْکُها يُسْلَبُ، ‏و ‏عامِرُها، ‏يَخْرَبُ‏ فَما خَيْرُ دارٍ تُنقَضُ نَقْضَ الْبِناءِ وَ عُمْرٍ ‏يَفْنى ‏فَناءَ ‏الزَّادِ، وَ مُدَّةٍ تَنْقَطِعُ انقِطاعَ السَّيْرِ اجْعَلُوا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْکُم مِنْ طَلِبَتِکُمْ، وَ اسْأَلُوهُ مِنْ أَداءِ حَقِّهِ ما سَأَلَکُمْ، وَ أَسْمِعُوا دَعْوَةَ الْمَوْتِ اذانَکُمْ قَبْلَ أَنْ يُدْعى بِکُمْ.
إِنَّ الزّاهِدِينَ فِى الدُّنْيا تَبْکِى قُلُوبُهُمْ وَ إِنْ ضَحِکُوا، وَ يَشْتَدُّ حُزْنُهُمْ وَ إِنْ فَرِحُوا، وَ يَکْثُرُ مَقْتُهُمْ أَنفُسَهُمْ وَ إِنِ ‏اغْتُبِطُوا بِما رُزِقُوا. قَدْ غابَ عَنْ قُلُوبِکُمْ ذِکْرُ الاجالِ، وَ حَضَرَتْکُمْ کَواذِبُ الامالِ، فَصارَتِ الدُّنْيا أَمْلَکَ بِکُمْ مِنَ الاخِرَةِ، وَ الْعاجِلَةُ أَذْهَبَ بِکُمْ مِنَ الاجِلَةِ وَ إِنَّما أَنْتُمْ إِخْوانٌ عَلى دِينِ اللَّهِ، ما فَرَّقَ بَيْنَکُمْ إِلّا خُبْثُ السَّرائِرِ وَ سُوءُ الضَّمائِرِ، فَلا تَوازَرُونَ، وَ لا تَناصَحُونَ، وَ لا تَباذَلُونَ، وَ لا تَوادُّونَ. ما بالُکُمْ تَفْرَحُونَ بِالْيَسِيرِ ‏مِنَ‏ ‏الدُّنيا ‏تُدْرِکُونَهُ‏، وَ لا يَحْزُنُکُمُ الْکَثِيرُ مِنَ الاخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ، وَ يُقْلِقُکُمُ الْيَسِيرُ مِنَ الدُّنْيا يَفُوتُکُمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ ذلِکَ فِى وُجُوهِکُمْ وَ قِلَّةِ صَبْرِکُمْ عَمّا ‏زُوِىَ‏ مِنْها عَنکُمْ کَاَنَّها دارُ مُقامِکُمْ، وَ کَأَنَّ مَتاعَها باقٍ عَلَيْکُمْ وَ ما يَمْنَعُ أَحَدَکُمْ أَنْ يَسْتَقْبِلَ أَخاهُ بِما يَخافُ مِنْ عَيْبِهِ إِلّا مَخافَةُ أَنْ يَّسْتَقْبِلَهُ بِمِثْلِهِ. قَد تَصافَيْتُمْ عَلى رَفْضِ الاجِلِ، وَ حُبِّ الْعاجِلِ، وَ صارَ دِينُ أَحَدِکُمْ ‏لُعْقَةً عَلى لِسانِهِ، صَنِيعُ ‏مَنْ‏ ‏قَدْ ‏فَرَغَ‏ ‏مِنْ‏ ‏عَمَلِهِ‏، وَ أَحْرَزَ رِضا سَيِّدِهِ.

ادامه مطلب

2017-06-30 توسط funio



رپورتاژ
فال حافظ
فروش جوجه بوقلمون - اردک - مرغ بومی - شترمرغ
انجام پایان نامه ارشد
معرفی تورهای ارزان شهرهای آنتالیا استانبول و اروپا روسیه
نکاتی در باره کامل بودن تجهیزات تالار عروسی
بلیط های چارتری ارزان قیمت
بهترین روش انتخاب آتلیه عروس
طراحی سایت اصفهان |طراحی سایت حرفه ای | سئو تضمینی سایت
معرفی جاذبه های گردشگری گلستان شهرکرد و تور نوروز ۹۶ قشم کیش مشهد
درباره اتوبار گلها تهران
بازی اندروید
هدایای تبلیغاتی
دانلود آهنگ جدید
مدل لباس عروس
چگونگی افزایش زیبایی با جراحی زیبایی
راهکار های یافتن بهترین جراح پلاستیک
همه چیز در مورد جراحی بینی
مطالب لادین
بهترین مطالب در سایت تفریحی دلبرانه
فست سئو یعنی استراتژی، نظم و صبر

لینک های مفید
برنامه تمرینی بدنسازی | آموزش مجازی | بیوگرافی ۹۸ | تجهیزات تالار |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ